با ما همراه باشید

اخبار هنرمندان

ناصر ملک مطیعی درگذشت، به همراه بیوگرافی کامل و متن مصاحبه

منتشر شده

در

ناصر ملک مطیعی
ناصر ملک مطیعی بازیگر پیشکسوت سینمای ایران لحظاتی پیش پس از مدتها بیماری دارفانی را وداع گفت. در این مقاله به شرح بیوگرافی و مصاحبه با آن مرحوم می پردازیم.

ناصر ملک مطیعی متولد 1309 بود و در بسیاری از فیلمهای قبل از انقلاب بازی کرده بود.

ناصر ملک مطیعی پس از انقلاب بازیگر را کنار گذاشت اما در سال 1392در فیلم سینمایی نقش نگار ایفای نقش کرد.

 

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی

 

تحصیلات و مدارک علمی ناصر ملک مطیعی:

 

ناصر ملک مطیعی فارغ التحصیل رشتهٔ تربیت بدنی دانشسرای عالی تهران است.

ناصر ملک مطیعی (زاده 1309 در تهران) کارگردان و بازیگر سینما و تلویزیون ایران بود. پس از انقلاب 1357 و تغییر چارچوب های حاکم بر سینمای ایران، ملک مطیعی، هم چون فردین و بهروز وثوقی، جایی در سینمای پس از انقلاب نداشتند و زمینه بر ادامه فعالیت هنری آنها فراهم نشد. مناصر ملک مطیعی، پس از انقلاب و تا به امروز، در مشاغلی هم چون قنادی و مشاور املاک فعالیت داشته است.

ناصر ملک مطیعی : چطور بازیگر شدم

ناصر ملک مطیعی : بعد از فارغ التحصیلی دوست داشتم وارد عرصه سینما شوم زمینه ورزشی و سلامت بدنی هم که داشتم، فیزیک بدنی ام را برای سینما آماده کرد. اولین فیلمم را در سال 1327 بازی کردم.

پدر و مادر ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : مادر من خیلی آدم با نظمی بود. هیچ کدام از نامه های مرا بدون جواب نگذاشت. به من سر می زد که ببیند فیلم های من در چه مرحله ای است. مثلا می آمد فیلم را برای من نقد می کرد، می گفت فلان فیلم در اواسطش حوصله آدم را سر می برد، اما دوباره خوب می شود. خیلی از مرگ و میر من در انتهای فیلم ها خوشحال نمی شد. پدرم هم در ابتدا که سن و سال کم داشته و برای من تعریف می کرد، یک سینما در خیابان سیروس تاسیس کرد، روبه روی کوچه سادات اخویان. آنجا را با پولی که از مادربزرگ من گرفته بود به راه انداخت. یک آپارات خرید و همراه با پسرخاله ها سینما راه اندازی کرد. آن موقع تازه سینما در تهران به راه افتاده بود. آقای معتضدی از اولین سینماداران ایرانی بود، فیلمبرداری بلد بود و از پیشگامان این راه به حساب می آمد. آقای معتضدی 2 سینما داشت؛ یکی از آنها به نام سینما تمدن در خیابان اسماعیل بزاز معروف بود و دیگری سینما میهن در چهارراه حسن آباد. پدرم با آنها همکاری می کرد و این طور شد که یک سینما به راه انداخت. 5 یا 6 ماه این سینما را نگه داشتند. شاید در خاطرم مانده باشد که در یک یا دو سالگی مرا روی صندلی می نشاندند. پدر بعد از اینکه در سینماداری موفق نشد، مانند خیلی از آدم های دیگر زمانی که در زندگی دستش به هیچ چیزی نرسید، رفت و کارمند دولت شد. در پست تلگراف رفت و استخدام شد. گاهی اوقات هم در خانه ویولن، تار و سه تار می زد.

خانه پدری ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : من در کوچه دانشسرا در دروازه شمیران به دنیا آمدم و در دانشسرای عالی درس خواندم. یک نکته در مورد تربیت بدنی می خواستم بگویم و آن این است که سال 1328 یک روز من سر کلاس تربیت بدنی بودم که آقای ایثاری (فیلمبردار) سر کلاس ما آمد. او می خواست از کلاس ما فیلمبرداری کند و فیلمش را در ارتباط با معرفی ایران بسازد. او خیلی تصادفی من را به عنوان یکی از شاگردان آن کلاس پای تخته برد و این انتخاب تصادفی برایم جالب بود.

ازدواج ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی سال ها پیش با زنی بنام مهین ازدواج کرد که از وی صاحب یک دختر بنام شیرین و یک پسر بنام امیرعلی می باشد، همسرش مدت ها پیش فوت کرده ، وی بعد از مرگ همسرش دیگر ازدواج نکرده است.

 

ناصر ملک مطیعی : عاشق سنت​ها هستم

ناصر ملک مطیعی : من زندگی فامیلی را دوست دارم. معاشرت کردن با فامیل را خیلی دوست دارم. سنت های قدیمی، اسفند دود کردن، تخم مرغ شکستن. گل گاوزبان دم کردن، خاکشیر، یخمال. اینها متاسفانه دیگر در خانه های امروزی پیدا نمی شود. من پابند همان بازارچه، گذر و ماست شاه عبدالعظیم و… هستم هنوز هم که هنوز است دم پختک و تاس کباب را دوست دارم اما دیگر مجبورم ماکارونی بخورم. آشپزی کردن هم خیلی دوست دارم کته خیلی خوب بلدم درست کنم. ته دیگش را خیلی خوب در می آورم. یک مدت هم دو، سه ماهی که فرانسه ماندم، خیلی آشپزی می کردم. آنجا اگر تنها می ماندم، می رفتم یک ایرانی پیدا می کردم و با هم ناهار می خوردیم. الان دیگر همه چیز آماده است. دیگر نه کسی سبزی پاک می کند و نه سفره ای پهن می شود.

 

اولین فیلم کارگردانی شده ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : اولین فیلمی که ساختم «سوداگران مرگ» بود که مضمون آن در ارتباط با مبارزه با مواد مخدر بود و به هیچ وجه ساز و آواز نداشت.

 

اولین تئاتر ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : اولین تئا تر را در دانشسرای عالی بازی کردم. آن زمان دکتر والا که در انگستان تئا تر خوانده بود، نمایشنامه ای از ژان پل سار تر به نام «دست های آلوده» که جلال آل احمد آن را ترجمه کرده بود، اجرا کرد که من به همراه خانم خوروش، ملک نصر و… در آن بازی کردیم. این نمایش سال 1336 اجرا شد.

بعد ازآن دکتر والا متن دیگری به نام «جاده زرین سمرقند» را کارگردانی کرد که برشی از دوران هارون الرشید بود. قرار بود نقش هارون الرشید را محمد علی جعفری بازی کند. او گرفتار تئا تر دیگری بود و آن نقش را به من پیشنهاد دادند. آن نمایش را کنار بازیگرانی مثل آقای وحدت، سارنگ، خانم ایرن، خانم تهمینه، آقای تابش و مانی مصفا بازی کردم. بعد از 16 روز سالن نمایش آتش گرفت.

یک شب دکتر والا به من گفت:«حالا که اینجا آتش گرفته و شما با ما قرار داد یکساله دارید، یک نمایش دیگر بازی کن». من هم پذیرفتم و نمایش «پرفسور سوسول» یک سال و نیم و روزی دو سئانس اجرا رفت.

آن زمان کمی از سینما دور افتاده بودم. بعد هم نمایش دیگری بازی کردم و در مجموع سه یا چهار نمایش بازی کردم. بعد از آن در سال 1337 در فیلم «عروس فراری» را بازی کردم که در قاسم آباد رامسر آن را فیلمبرداری کردیم. بلافاصله فیلم «طلسم شکسته» را بازی کردم. این فیلم به فستیوال فیلم برلین راه پیدا کرد و در حاشیه جشنواره نمایش داده شد.

آن زمان سینمای ایران را کسی نمی شناخت. من از طرف سایر بازیگران فیلم در این فستیوال حاضر شدم و در مراسمی به زبان آلمانی چند کلمه ای صحبت کردم. به هر حال سینمای ایران مثل این روز ها در جشنواره های خارجی شرکت نمی کرد. اما در آن دوران خریدار اصلی فیلم های ما روس ها و پاکستانی ها بودند.

شغل دولتی ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : من9 سال رئیس تربیت بدنی ناحیه 9 بودم. فوتبال بازی می کردم و داور کشتی بودم. در 1330 چون معلم ورزش بودم، در اولین کلاس داوری کشتی حضور پیدا کردم. در 15 سالگی به قله دماوند رفتم. آن زمان هنوز کسی به این صورت به قله دماوند نرفته بود. آن قدر که رفقای ورزشی داشتم، رفقای سینمایی نداشتم. در سینما فقط با سه یا چهار نفر صمیمی بودم. البته هنوز هم دوستی من با رفقای ورزشکارم ادامه دارد.

 

علاقه به ورزش ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : طبعا فوتبال ورزش محبوب همه دنیاست. ما ایرانی ها به کشتی هم به طور ذاتی علاقه داریم و اگر از این دو رشته فاکتور بگیری من به کوهنوردی، باستانی و والیبال هم علاقه داشتم ولی کوه چیز دیگری است

دوستان ورزشی ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : در فوتبال با نادر افشار، کوزه کنانی، بیاتی ها، دکتر برومند، شکیبی، فاخری در ارتباط بودم. البته هنوز هم با شکیبی و فاخری در ارتباطم. در باشگاه شاهین و تیم هما بازی می کردم. باشگاه شاهین دو تیم داشت؛ یکی سن بالاتر ها بود که دکتر برومند در آن بود و تیم دیگری هم بود که کم سن تر ها در آن بازی می کردند که اسمش هما بود و ما در این تیم بازی می کردیم.آن زمان مسابقات آموزشگاه ها در مدارس خیلی مهم بود و ما همیشه شرکت می کردیم. من فوروارد بودم. یکی از خاطرات شیرینم درباره عبد الله سعیدایی معروف به عبد الله شوتی است. او در زمین نمره سه در خیابان شهباز زندگی می کرد. وقت هایی که یار کم داشتن از تیم شرق هم کمک می گرفتند و ما هم می رفتیم. امکاناتی که ان زمان در اختیار فوتبالیست ها بود، با الان قابل مقایسه نیست. یک مغازه بود به نام «خوشبخت» که کفش فوتبال درست می کرد. مغازه اش اول چهارراه امیریه بود و بعد نزدیک امجدیه آمد. عبد الله شوتی فوروارد بازی می کرد و من هم دو یا سه بار بغل چپ یا راستش بازی می کردم. به نظر من امثال این آدم ها قهرمانان واقعی بودند.

خاطرم هست در امجدیه تیم لهستان با ایران بازی می کرد. عبد الله شوتی در آن بازی گلی زد که دنده گلر شکست یا از پشت پنالتی می زد که گلر نمی توانست آن را بگیرد. آن زمان روس ها خواهان خرید او بودند. خاطره دیگری هم از محمود بیاتی دارم. من و محمود وقتی شش یا هفت ساله بودیم، در ورزشگاه امجدیه توپ هایی را که اوت می شد می انداختیم تو زمین. بعد ها محمود یکی از بهترین هافبک های تیم ملی شد و من وارد سینما شدم.

رادیو و ژاله علو

ناصر ملک مطیعی : از آن جایی که من انجمن سینمای نمایش را اداره می کردم، سینما به من وصل بود. کم کم هوادار پیدا کردم آن وقت ها مرسوم بود که مدرسه ها تئاتر اجرا کنند خودم دست به قلم می شدم و نمایشنامه می نوشتم. آخر هفته پدر و مادر ها را دعوت می کردیم که بیایند و بازی بچه هایشان را ببینند بعد از آن بود که فیلم به ایران آمد دکتر کوشان میترافیلم را به راه انداخت و بعد از آن پارس فیلم آمد
خانم ژاله علو که هم در آن زمان و هم الان در رادیو هستند، به من می گفتند خیلی خوب هستی، خیلی شبیه ترون پاول هستی. این بازیگر آمریکایی بود که چشم و ابروی مشکی داشت و لابد شبیه من!

 

ناصر ملک مطیعی: من فردین را وارد سینما کردم

ناصر ملک مطیعی : من خودم فردین را وارد سینما کردم. هیچ گاه به این قضیه فکر نکردم که او از من جلو بزند. همیشه خم شدم تا دیگران از من بالا بروند. هیچ وقت حسادت نکردم و از کسی دلخور نشدم. چون به خودم معتقد بودم. مرحوم تختی، فردین را به من معرفی کرد و از من خواست او را به سینما معرفی کنم.ایشان را دعوت کردم، حسین نوری، قهرمان وزن هشتم کشتی بود و بعدها همسر خواهر فردین شد و با مرحوم تختی کشتی می گرفتند و رفیق قدیمی مدرسه من بود. به استودیو پارس فیلم در خیابان استانبول آمدند و دکتر کوشان، دلکش، سیامک یاسمی و زرندی هم بودند و همه صحبت کردیم و همه قبول کردند که فردین به سینما راه پیدا کند

 

سربازی ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : سال 1332 رفتم سربازی. کمی دیر رفتم چون مشغول کار فیلم بودم. آن زمان برای رفتن به سربازی قرعه کشی می شد. عده ای را که می خواستند برای نظام وظیفه انتخاب می کردند و مابقی را معاف می کردند. من هم به دانشکده افسری رفتم که در قرعه کشی شرکت کنم. آن روز تا ساعت چهار یا پنج بعد از ظهر قرعه به من نیفتاد، اما دلم می خواست سربازی بروم و به دانشکده افسری راه پیدا کنم و لباس سربازی بپوشم. بالاخره قرعه به من افتاد. دوران سربازی دوران بسیار خوبی بود و خاطرات خوبی از آن زمان دارم.

ناصر ملک مطیعی بعد از انقلاب 57

ناصر ملک مطیعی : بعد از انقلاب برای من مشکل خاصی پیش نیامد مسئله دادگاه انقلاب بود که همه دوستان احضار شدند. در آنجا خواستند ببینند این افراد که هستند و چه کرده اند. طبیعی هم بود. باید مسئولان با ما آشنا می شدند یک تعهدی هم از ما گرفتند که کاری برخلاف نظر آنها نکنیم.

ناصر ملک مطیعی و شیرینی فروشی

ناصر ملک مطیعی : در زندگی، در حرف زدن، در مقابله با مردم، در نوشتار و . . . باید شرایطی را رعایت کرد. من هم همین کار را می کنم. رعایت می کنم که چطور با آدم ها حرف بزنم اما باور کنید من عادت به کتمان کردن و دروغ گفتن ندارم چرا که صداقت بهتر از هر چیزی است، ضمن اینکه وضعیت خوبی برای من نیست که در 83 سالگی متوسل به دروغ شوم. 50درصد خسته شدم و 50 درصد دیگر به خاطر دگرگونی هایی بود که در مملکت ایجاد شد. سینما باید عوض می شد، آن سینما را مردم دوست داشتند اما با فضای جدید هم ارتباط برقرار کردند. دوست داشتند فیلم هایی در حال و هوای جنگ ببینند. فیلم هایی در مورد انقلاب ساخته شود. بالطبع کارکنان تازه ای هم وارد شده بودند، بعضی از آنها دیگر تحمل قدیمی ها را نداشتند. در مواقعی که فضا شلوغ می شود، دیگر فرصت فکر کردن دست نمی داد و کارها هول هولکی جلو می رفت. این است که به هر حال اول فکر کردم مودبانه تر است که کنار برویم چرا که اگر ما می آمدیم، مورد احترام نبودیم. شاید به این خاطر بود که جوان ها آمده بودند و می خواستند کاری کنند و عقاید ما را قبول نداشتند. فکر نمی کردم که این کنار کشیدن این قدر طولانی شود، فکر می کردم یکی، دو سال بیشتر طول نکشد.

بعد از مدتی رفتم ایالات متحده به پسرم سر بزنم. قصد این را داشتم که مدت طولانی آنجا بمانم و نمی شد که هیچ کاری نکنم، آنجا به یک سوپرمارکت رفتم و می خواستم از خودم کار بکشم. خیلی از ایرانی ها می آمدند و ناراحت می شدند که چرا اینجا کار می کنید؟ بچه هایی که در آن سوپرمارکت بودند همیشه می گفتند که من مشتری ها را فراری می دهم! بعد از آن بود که همه می گفتند که من در آن سوپرمارکت مدیر هستم تا دل کسی برای من نسوزد! من هر کاری را انجام دادم حتی پیک سوپر. بعد از مدتی با خودم گفتم من که اینجا همه کار می کنم، بهتر است بروم در مملکت خودم کار کنم. به تهران آمدم و در حیاط خانه ام یک شیرینی فروشی راه انداختم. بعد از آن بود که «تابش» یک مغازه در ونک اجاره کرد و «فردین» اول فرش فروشی به راه انداخت و بعد شیرینی فروشی. بعد از مدتی او نتوانست شیرینی فروشی را اداره کند و پسرش راهش را ادامه داد.

به هر حال می خواهم بگویم 6،5 سالی ادای شیرینی فروش ها را درمی آوردم و تنهایی زولبیا و بامیه می چیدم. مردم صف می کشیدند. به خاطر من می آمدند. خانه ما در کوچه دانشور بود و از خیابان اصلی خیلی فاصله داشت. شاهرخ نادری هم که تهیه کننده رادیو بود و صبح جمعه را اداره می کرد، به همراه «موزون» عضو تیم ملی فوتبال یک شیرینی فروشی در خیابان شمیران افتتاح کرده بودند و زنگ زدند، گفتند که سر تو که شلوغ تر از ماست! خانواده ای از دزفول برای دیدن پزشک به تهران می آمدند اول می آمدند شیرینی می گرفتند و بعد می رفتند. تماس من با مردم و نزدیکی ای که با مردم داشتند خیلی مرا سر شوق می آورد. از هر جای تهران سوار تاکسی که می شدید آدرس شیرینی فروشی ملک مطیعی را می دادید مستقیم شما را می رساند. ما یک رفیقی داشتیم به نام روح الله خان جیره بندی که رئیس مشتی تهران آن موقع بود و هنوز هم هست.

آن موقع رئیس صنف شیرینی فروشان تهران بود. او به ما می گفت که بروید، من به شما آرد و شکر و شیر هم می دهم. با لوتی گری و زمانی که خیلی مشکل وجود داشت ما را تامین می کرد. یادم می آید که خودم می رفتم کرج تخم مرغ از مرغداری ها می خریدم. زمانی هم که باز می گشتم باید مراقب می بودم، چراکه باید کاغذ خرید را همراه خودمان داشتیم. خیلی سخت بود. به خاطر می آوردم که شب عید همه خانه را تعطیل می کردیم و در سالن شیرینی های خانگی می چیدیم. خانم من قسمت زیادی از شیرینی های شب عید را درست می کرد. برای شاگرد های شیرینی پزی هم در خانه اتاق درست کرده بودم و همان جا می ماندند.

یک مدتی سرد فروش بودیم و از بیرون برای مان شیرینی می آوردند و مدتی هم خودمان شیرینی می پختیم. اما خانه به هم ریخته شده بود. دیگر نمی شد راحت زندگی کرد. روزی یکی از دوستانم آمد و گفت:«بلند شو برویم. به عنوان مدیر روابط عمومی بنگاه مسکن آ. ب. آ مشغول شو! خسته نشدی این همه شیرینی پختی.» دیگر بعد از اینکه آن حرف را زد رویم تاثیر گذاشت، مدتی به اهالی خانه گفتم، ببینید می توانید خودتان شیرینی فروشی را اداره کنید؟ پسر من از ایالات متحده آمد، خانه را فروختیم و روزی که فروختیم خیلی ارزان فروختیم. خودم خانه را ساخته بودم و آن موقع نه ملاصدرایی وجود داشت و نه شیخ بهایی. هوای ونک هم دو، سه درجه خنک تر از جاهای دیگر بود. سه روز بعد از فروش خانه گریه می کردم. باغچه ای را در کرج پیدا کردیم و قرار شد هر زمانی که دلم گرفت به آنجا بروم. حالا بیست ودو، سه سال است که در آ. ب. آ هستم. حالا هفته ای دو یا سه روز می روم. آنجا اتاقی دارم و به هیچ عنوان در کار خرید و فروش شرکت نمی کردم. خیلی ها می آیند آنجا با من عکس می گیرند. انجام ندهیم من همانجا گفتم که خسته شده ام و اصلا دیگر نمی خواهم کار کنم

ناصر ملک مطیعی از لذت سفر می گوید

ناصر ملک مطیعی : تا خسته می شوم، سوار ماشین می شوم و به چالوس می روم .من خیلی به سفر کردن علاقه دارم. هر کسی یک بار با اتومبیل از اروپا به تهران بیاید خسته می شود؛ من 15 بار مسیر اروپا به ایران را با اتومبیل آمدم راستش به علت کمردرد و پادرد نمی توانم زیاد راه بروم؛ اما با همین وضعیت هنوز هم تا چند وقت پیش پشت ماشین می نشستم. کلا از سفر و جاده لذت می برم

عشق بخدا و امام رضا (ع)

ناصر ملک مطیعی : زیارتگاه ها خیلی تاثیر داره، مثلا امام رضا (ع ) همه به ایشان علاقه دارن یا افرادی که رفتن کربلا با امام حسین (ع) بیشتر انس دارن، ولی ارتباط تنگاتنگی با خدا دارم، البته همه امامان عزیز را دوست دارم و خیلی وابسته بهشون هستم اما بیشتر با امام رضا (ع) دردودل می کنم و خواسته هامو بهشون می گم

 

ناصر ملک مطیعی : عادت به مطالعه دارم

ناصر ملک مطیعی : مطالعه، مونس من در تمام سال های زندگی ام بوده است .در کتابخانه ام حدود 3000 جلد کتاب دارم نه اینکه دکور باشند بلکه همه آنها را خوانده ام و بعضی ها را هم چند بار مطالعه کرده ام از کلاس پنجم دبستان این عادت را دارم.

 

بازگشت به سینمای ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی : در سالهای دور از سینما پیشنهاد داشتم ولی تعداد این پیشنهاد ها خیلی زیاد نبود. دو یا سه نفر آمدند و گفتند ما برویم صحبت کنیم که شما دوباره بتوانید به سینما برگردید. من در جواب آن ها می گفتم که کسی من را مجبور نکرده بازی نکنم. من خودم را بازنشسته کردم، دیدم از کار بازی خسته شده ام، در نتیجه تصمیم گرفتم خودم را بازنشسته کنم. چند سال قبل آقای کیمیایی برای فیلم «سربازهای جمعه» به من پیشنهاد بازی داد یا آقای تهرانی می خواست فیلم «کوچه مرد ها» رابازسازی کند و من قبول نکردم. علی اکبر ثقفی هم برای بازی در یک فیلم به من پیشنهاد داد که فکر کردم آن زمان برای ورودم به سینما مناسب نیست. در تمام این سال ها من داخل روشنایی نبودم، در تاریکی زندگی می کردم.نمیخواستم بازی کنم چون خسته بودم.

بعد هم شرایط به گونه ای رقم خورد که فکر کردم نمی توانم احترام گذشته را داشته باشم.مدتی با خودم فکر کردم و متوجه شدم فقط من هستم که بازی نمی کنم. حتی بهروز وثوقی هم مشغول بازیگری است. از تنهایی خسته شده بودم. دلم برای سینما تنگ شده بود و تمام حواسم پیش سینما بود.

یک روز آقای علی عطشانی کارگردان فیلم «نقش نگار» از من دعوت کرد به سر صحنه فیلمبرداری فیلمش بروم و به صورت نمادین یکی از سکانس های فیلم را کارگردانی کنم، کلی با هم حرف زدیم و با گروه درباره خاطراتم صحبت کردیم، متاثر شدند و گریه کردند و پیشنهاد بازی در فیلم را مطرح کردند که نقش یک بزرگ تر خانواده و کسی که نصحیت کننده است بازی کنم. من هم پذیرفتم. به قول معروف ما زنگ در خانه خانواده سینما را فشار دادیم، این فیلم به نوعی سلام و علیک من با اهالی سینما است. اگر آن را قبول کردند و به احوالپرسی رسید، باز یک ماجرای دیگر است.

ناصر ملک مطیعی : مادرم، عشق اول و آخرم

ناصر ملک مطیعی : همیشه به مادرم اعتماد می کردم. همیشه دوستم داشت و تشویقم می کرد که دروغ نگویم. صادق باشم. از هیچ چیزی نترسم. متاسفانه روزگار و سرنوشت آدم را وادار می کند که جانش را دوست داشته باشد. ای کاش که این قدر جانم را دوست نداشتم. می دانستم همیشه حقایق را روشن تر می کردم. از خودم راضی هستم. تا به حال دستم را روی کسی بلند نکردم، به خاطر نمی آورم که در این چند سال تو گوش کسی زده باشم. خیلی برایم مهم است. تا به حال پایم به کلانتری نرفته است. به گرفتاری های مردم دچار نشدم.

این زمین ورزش و محوطه ورزش برای من یک درس خوبی بود. من از زمین خاکی ورزش آمدم به چمن سینما، این است که قدرش را می دانم. دیگر خیال نمی کنم چیزی بتواند مرا از این کار باز بدارد. هیچ وقت حسرت نخوردم. یک برخوردهایی دیدم که نمی توان روی کاغذ کشید. محبتی که مردم به من دارند. این همه علاقه و شوق، واقعا غرورآمیز است. اما خدا را شکر که من مغرور نشدم و ظرفیتش را داشتم. خودم حس می کنم که جوابگوی محبت مردم نبودم، دلم خواست که در این فصل از زندگی که فصل پاییزی عمر من است، یک جوابی به مردم بدهم، یک تماسی با آنها داشته باشم.

شایعه فوت ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی که سابقا برای درمان درد پا و کلیه در بیمارستان بستری شده بود، اینبار هم به صلاح دید پزشکان چند روزی بستری شد که باعث بوجود آمدن شایعه فوت وی شد، این خبر توسط پسرش تکذیب شد.

 

پنج فیلم بیاد ماندنی ناصر ملک مطیعی

 

● فیلم قیصر (کارگردان :مسعود کیمیایی) در نقش فرمون – 1348
● فیلم طوقی (کارگردان :علی حاتمی در نقش آسید مصطفی – 1349
● فیلم پهلوان مفرد (کارگردان :امان منطقی) در نقش مرشد – 1350
● فیلم قلندر (کارگردان :علی حاتمی) در نقش قلندر – 1351
● سریال سلطان صاحب قران (کارگردان :علی حاتمی) در نقش امیرکبیر – 1354

 

جوایز ناصر ملک مطیعی :

برنده جایزه مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهارمین دوره در سال 1350 برای بازی در فیلم سه قاپ و برنده جایزه مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد در سومین دوره در سال 1349

سابقه ی هنری ناصر ملک مطیعی :

 

واریته بهاریپرویز خطیبی1328
شکار خانگیعلی دریابیگی1330
ولگردمهدی رییس فیروز1331
گردابحسن خردمند1332
افسونگراسماعیل کوشان1332
غفلتعلی کسمایی1332
چهارراه حوادثساموئل خاچیکیان1334
اتهامشاپور یاسمی1335
هفده روز به اعدامهوشنگ کاووسی1335
بازگشت به زندگیعطاءالله زاهد1336
عروس فراریاسماعیل کوشان1337
طلسم شکستهسیامک یاسمی1337
دشمن زنپرویز خطیبی1337
دو قلوهاشاپور یاسمی1338
ستارگان می درخشندمحمدعلی زرندی1339
اول هیکلسیامک یاسمی1339
آرامش قبل از طوفانخسرو پرویزی1339
عمو نوروزسیامک یاسمی1340
عسل تلخحسین مدنی1340
سایه سرنوشتاسماعیل کوشان1340
آس و پاسسیامک یاسمی1340
کلاه مخملیاسماعیل کوشان1341
عروس دهکدهناصر ملک مطیعی1341
سوداگران مرگناصر ملک مطیعی1341
زن ها فرشته انداسماعیل پورسعید1342
با معرفت هاحسین مدنی1342
آراس خانناصر ملک مطیعی1342
مردها و جاده هاناصر ملک مطیعی1342
لذت گناهسیامک یاسمی1343
ابرام در پاریساسماعیل کوشان1343
یک پارچه آقاناصر ملک مطیعی1344
پاسداران دریارضا صفایی1344
هاشم خانمحمد زرین دست1345
میلیونر فراریناصر ملک مطیعی1345
قهرمان دهکدهابراهیم باقری1345
قفس طلاییرضا صفایی1345
فرار از حقیقتناصر ملک مطیعی1345
حسین کرداسماعیل کوشان1345
گوهر شب چراغاسماعیل کوشان1346
گذشت بزرگناصر ملک مطیعی1346
طوفان نوحسیامک یاسمی1346
جاده زرین سمرقندناصر ملک مطیعی1346
سالار مرداننظام فاطمی1347
مردان روزگارمازیار پرتو1348
گرفتارمحمود کوشان1348
قیصرمسعود کیمیایی1348
قصه دل هاحمید مجتهدی1348
قصر زرینمحمدعلی فردین1348
جیب بر خوشگلهتوکرانیان اوغلو1348
مرید حقنظام فاطمی1349
علی بی غمعباس کسایی1349
طوقیعلی حاتمی1349
سوگولیفریدون ژورک1349
سکه شانسایرج قادری1349
رقاصه شهرشاپور قریب1349
نقره داغایرج قادری1350
لوطیخسرو پرویزی1350
کلبه ای آنسوی رودخانهاحمد شیرازی1350
ایوبفریدون ژورک1350
سه قاپزکریا هاشمی1350
کاکوشاپور قریب1350
قصاصنظام فاطمی1350
غلام ژاندارمامان منطقی1350
پهلوان مفردامان منطقی1350
پلخسرو پرویزی1350
باباشملعلی حاتمی1350
میهن
مهدی مشکی و شلوارک داغنظام فاطمی1351
مردفریدون ژورک1351
قلندرعلی حاتمی1351
سرگروهبانسعید مطلبی1351
خاطرخواهامیر شروان1351
مردان خلیجنظام فاطمی1351
عروس استانبولعثمان سلان1351
ناخداامیر شروان1352
شیخ صالحامان منطقی1352
شورشرضا میرلوحی1352
سرابفریدون ژورک1352
دشمنخسرو پرویزی1352
صلات ظهرسعید مطلبی1353
ترکمنامیر شروان1353
اوستا کریم نوکرتیممحمود کوشان1353
ابرمردداوود اسماعیلی1353
آقا مهدی وارد می شودفریدون ژورک1353
به خاطر دخترم
ده بومی کوچکپیتر کالینسون1353
همتخسرو پرویزی1354
عبور از مرز زندگیرضا صفایی1354
پاشنه طلانظام فاطمی1354
اخم نکن سرکارامیر شروان1354
میهمانکامران قدکچیان1355
کلک نزن خوشگلهسعید مطلبی1355
شادی های زندگیمحمود کوشان1355
سینه چاکایرج قادری1355
چلچراغخسرو پرویزی1355
بتایرج قادری1355
بابا گلی به جمالتامیر شروان1355
آتش جنوبآلن برونت1355
سربازمحمدرضا فاضلی1356
دو مرد خشنحاتم گرجی1357
تا آخرین نفسکامران قدکچیان1357
برزخی هاایرج قادری1361
نقش نگارعلی عطشانی1392

 

 

سریال های ناصر ملک مطیعی

 

سلطان صاحبقران (مجموعه تلویزیونی)علی حاتمی1354

 

ناصر ملک مطیعی نویسنده

جاده زرین سمرقند1346
میلیونر فراری1345
یک پارچه آقا1344
مردها و جاده ها1342

تهیه کنندگی ناصر ملک مطیعی

میلیونر فراری (1345)

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

 

مجله اینترنتی نوروزانه ارائه‌دهنده‌ی انواع مقالات اخبار هنرمندان

طراحی ، توسعه و پشتیبانی : گروه نرم افزاری آیدین

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار هنرمندان

مگان مارکل سیندرلای زمان؛ مراسم ازدواج پرنس هری و مگان مارکل

منتشر شده

در

مگان مارکل

مگان مارکل زندگی همچون قصه ها را تجربه کرده است. مراسم ازدواج پرنس هری و مگان مارکل دیروز در «کاخ ویندسور» برگزار شد.

ششمین فرد پرنس هری  در نوبت رسیدن به تخت پادشاهی بریتانیاست از طرف ملکه ملقب به عنوان دوک ساسکس خواهد شد. به این ترتیب مگان مارکل که اولین عضو آمریکایی آفریقایی خاندان سلطنتی است نیز لقب دوشس ساسکس را دریافت خواهد کرد.

لباس عروس مگان مارکل بسیار گران قیمت بوده و طراحی ان بر عهده کلیر ویت کلر طراح معروف بریتانیایی است.

همچنین پرنس هری که با دیدن عروس احساساتی شده به او گفت: خیلی زیبا شدی. دلم برایت تنگ شده بود.

در طی این مراسم چشم‌های دوریا مادر مگان هنگامی که عروس و داماد قسم‌هایشان را می‌گفتند پر از اشک شد.

همچنین پدر مگان مارکل که به دلیل بیماری قلبی امکان شرکت در مراسم ازدواج دخترش را نداشت در مصاحبه‌ای برای او آرزوی موفقیت کرده و گفته است که “دختربچه‌ام خیلی زیبا شده”.

مگان مارکل

مگان مارکل

مگان مارکل مگان مارکل مگان مارکل مگان مارکل مگان مارکل مگان مارکل

بیوگرافی مگان مارکل، عروس خانواده سلطنتی :

خانم مگان مارکل، بازیگر نقش ریچل زین در سریال آمریکایی سوتس یا دادخواست‌ها (Suits) روز ۴ اوت ۱۹۸۱ به دنیا آمد. او در لس آنجلس بزرگ شد ما این اواخر به تورنتو نقل مکان کرده بود. وقتی مگان ۶ ساله بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند.

به آن محلی که مگان در آن بزرگ شده لقب “بورلی هیلز سیاه‌” را داده‌اند. منطقه‌ای که متوسط قیمت یک خانه در آن ۷۷۱ هزار دلار است.

بانو مگان مارکل دوره آموزش ابتدایی‌اش را در مدرسه‌ای خصوصی گذراند و بعد از آن در یک کالج کاتولیک دخترانه درس خواند. او سال ۲۰۰۳ از دانشکده ارتباطات دانشگاه نورت وسترن فارغ‌التحصیل شد. از آن زمان بود که به عرصه بازیگری پا گذاشت.

 

نکته ی جال این جاست که او در فاصله بین آزمون‌های بازیگری‌اش، از خطاطی روی کارت‌های دعوت عروسی پول درمی‌آورده، مهارتی که در کلاس‌های خوشنویسی دوران مدرسه به دست آورد. او برای اولین بار سال ۲۰۰۲ در یکی از قسمت‌های سریال “بیمارستان عمومی” (General Hospital) در تلویزیون آمریکا دیده شد. بعد از آن نقش‌هایی هم در سریال‌های تحقیق در صحنه جرم (CSI)، بدون رد پا (Without a Trace) و قلعه (Castle) بازی کرد.

 

مگان مارکل بعد از آن در فیلم‌های بزرگ هالیوودی از جمله “بیارش گریک” (Get Him to the Greek)، مرا به یاد داشته باش (Remember Me) و رئیس‌های وحشتناک (Horrible Bosses) نقش‌آفرینی کرد. او از شروع سریال سوتس در سال ۲۰۱۱ تا زمان اعلام نامزدی با شاهزاده هری در این پروژه حضور داشت.

 

اولین ازدواج مگان سال ها پیش اتفاق افتاده بود. او سپتامبر ۲۰۱۱ با ترور انگلسون، تهیه کننده فیلم ازدواج کرد اما دو سال بعد کارشان به جدایی کشید. انگلسون هم اکنون در حال ساخت یک مجموعه تلویزیونی است که داستان درگیری یک مرد با همسر سابقش بر سر سرپرستی فرزندان‌شان را روایت می‌کند. جالب این که همسر سابق این مرد با یکی از اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا ازدواج کرده.

 

یکی  دیگر از فعالیت های مگان سردبیری وب سایت است. بنیان‌گذار و سردبیر وب‌سایتی به عنوان “د تیگ” (The Tig) بود که به مسائل مربوط به سبک زندگی می‌پرداخت. او در آوریل ۲۰۱۷ بعد از سه سال این وب‌سایت را بست. خیلی‌ها دلیل این تصیم او را آماده شدن برای نامزدی سلطنتی ‌دانستند. غذا، زیبایی، مد و سفر از جمله موضوعاتی بود که این وبسایت پوشش می‌داد. مگان در وب‌سایتش از زنان قدرتمند هم حرف می‌زد. او گفت دلیل راه‌اندازی این وبسایت تلاش برای دادن شکلی تازه به معنا و مفهوم زیبایی از طریق انتشار مقالاتی در مورد توانمندسازی فردی است؛ جایی که به زنان پرانرژی، خلاق و الهام بخش فرصت خودنمایی می‌دهد.

 

صفحه ی مگان مارکل در اینستاگرام بسیار پرطرفدار است. او با یک میلیون و ۹۰۰ هزاز نفر دنبال‌کننده در اینستاگرام و بیش از ۳۵۰ هزار فالوئر در توئیتر، در شبکه‌های اجتماعی هم محبوبیت زیادی دارد. مارکل سفیر جهانی سازمان “ورد ویژن کانادا” ( World Vision Canada) است. هدف این سازمان فراهم کردن تحصیل، غذا و خدمات بهداشتی بهتر برای کودکان دنیاست.

 

از دیگر سمت های او سفیر سازمان خیریه است. او به عنوان سفیر این سازمان خیریه برای کمک به کمپین آب سالم به رواندا سفر کرد. جدای از فعالیت‌های بشردوستانه، مگان به خاطر مبارزاتش برای تساوی جنسیتی شهرت زیادی پیدا کرده.

 

اولین اقدام فمنیستی او سال ها پیش اتفاق افتاد . وقتی ۱۱ ساله بود با نوشتن نامه‌‌ای به هیلاری کلینتون، بانوی اول آن زمان آمریکا و چند شخصت مهم دیگر یک کارخانه تولید صابون را مجبور به تغییر آگهی تبلیغاتی‌اش کرد. به نظر مگان این آگهی تبلیغاتی به طور تلویحی این ایده را منتقل می‌کرد که زنان فقط متعلق به آشپزخانه هستند.

 

مگان مارکل در این مسیر هم چنان طرفدار حقوق زنان بود. تعهد مگان به مبارزه برای تساوی جنسیتی راه را برای همکاری‌اش با سازمان ملل باز گرد. سخنرانی سال ۲۰۱۵ او در سازمان ملل به مناسبت روز جهانی زن همه حاضرین از جمله بان کی‌مون، رئیس پیشین این سازمان را واداشت تا بایستند و برایش دست بزنند.

 

مگان مارکل فردی دو رگه است. مگان از پدری سفید پوست و مادری آفریقایی- آمریکایی متولد شده و همین باعث شد یک روزنامه در مورد او تیتری نژادپرستانه بزند. خانواده سلطنتی اما ساکت ننشست و در اقدامی نادر با انتشار بیانیه‌ای این روزنامه را به نژادپرستی و جنسیت‌زدگی متهم کرد.

 

اگر می خواهید بدانید که نظر مگان مارکل درمورد دورگه بودنش چیست ، مگان در مقاله‌ای برای مجله “ال” در مورد ریشه نژادی‌اش نوشت: “دورگه بودن من شاید هویت من را در هاله‌ای از ابهام قرار داده باشد، اما من آن را با تمام وجود پذیرفته‌ام تا بتوانم بگویم چه کسی هستم و از کجا آمده‌ام. تا بتوانم بگویم چقدر به این که یک زن دو رگه قوی و با اعتماد به نفس هستم افتخار می‌کنم.”

 

ماجرای اختلاف سنی او با شاهزاده

نکته ی جالب این جاست که مگان ۳ سال از همسر آینده‌اش بزرگ‌تر است، اختلاف سنی که در ازدواج‌های سلطنتی چندان معمول نیست. او ۳۶ سال سن دارد و این در حالیست که هری ۳۳ ساله است. دایانا، مادر هری ۱۳ سال از پرنس چارلز کوچک‌تر بود. کیت میدلتون، همسر ویلیام هم ۳۶ ساله است اما چند ماه از مگان کوچک‌تر است. شاهزاده ویلیام هم ۳۵ سال سن دارد.

 

مسن ترین عروس سلطنتی می باشد. مگان مارکل با ۳۶ سال مسن‌ترین عروس خانواده سلطنتی خواهد بود. قبل از او کیت این رکورد را داشت؛ او در ۲۹ سالگی با ویلیام ازدواج کرد.

 

 

مجله اینترنتی نوروزانه ارائه‌دهنده‌ی انواع مقالات اخبار هنرمندان

طراحی ، توسعه و پشتیبانی : گروه نرم افزاری آیدین

 

ادامه مطلب

اخبار هنرمندان

ادمین های تلگرام در صورت انتقال کسب و کار خود به پیام رسان داخلی، بیمه بیکاری دریافت می کنند

دبیر شورای عالی فضای مجازی بیان کرد که در مورد فیلترینگ تلگرام تصمیمی گرفته نشده است اما ادمین های تلگرام که کسب و کارهای خود را از این پیام رسان به پیام رسان های داخلی کوچ دهند، بیمه بیکاری دریافت خواهند کرد. دبیر شورای عالی فضای مجازی در گفت و گویی خبری اعلام کرد که هوز برنامه ای برای فیلترینگ تلگرام اعلام نشده است

منتشر شده

در

تلگرام

دبیر شورای عالی فضای مجازی بیان کرد که در مورد فیلترینگ تلگرام تصمیمی گرفته نشده است اما ادمین های تلگرام که کسب و کارهای خود را از این پیام رسان به پیام رسان های داخلی کوچ دهند، بیمه بیکاری دریافت خواهند کرد. (بیشتر…)

ادامه مطلب
تبلیغات

برترین ها